خرید بک لینک

درباره سایت

سکوت حرف اخره

امکانات وب

روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد

مرد نمازش را شکست و گفت:

مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم ، برای چه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد و گفت:

عاشق بنده ایی بودم و تو را ندیدم ، توعاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اسدیان تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 21:22

صفحه بندی