وبلاگ - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 21:22
وب جدید قبلی رو دادم به باد میخوام از نو شروع کنم
عاشق - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 21:22
روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد مرد نمازش را شکست و گفت:مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم ، برای چه این رشته را بریدی؟مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ایی بودم و تو را ندیدم ، توعاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟
میترسم بمیرم - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 21:22
بهم گفت اعتراف کن گفتم میترسم بمیرم گفت چرا گفتم میترسم بمیرم مادرم بیاد بالا سرم هی گریه کنه دهنش خشک بشه موهاش پریشون بشه صورت زیباش به هم بریزه میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم ببینم کمرش خم شده با
دنیایمان که جهنم بود - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 21:22
https://www.instagram.com/p/Bsu0oz9ls8t/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=ue86yrkxu7bp دنیایمان که جهنم بود و هر روز سوختیم وساختیممانده ام جهنمی که میگویند چیست
مونس جان - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 21:22
تنها زتو دردی ماند ای مونس جان منخواهم که نخواهم هیچ با دردتو درمان مرا